یه روز دیگه
-
تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 20:16
امروزمون به شنیدن دروغا و توهمای این رفیقمون گذشت، ظهر یه دست دعوا با علی داشتیم ، بعد دوباره سالن و ناخن و ...باز شب یه دست دعوای دیگه با علی داشتیمحس امروزم: بی انگیزه و سرزنشگر از درون! چرک و موهای چرب و تیپ نسبتا خوب و لبخند نیمه جون از بیرون!هوام گرمه، بد ایهام یکشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۳۱ | 12:33 AM Ad...
همسایه های متجاوز
-
تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 20:16
دلم میخواد وقتی صدای روضه و مداحیشون میاد توی خونه ها و انقدر راحت به حریم بقیه تجاوز میکنن، منم آهنگ بذارمو صداشو زیاد کنمفردا اینکارو میکنم:) حرومزاده نصف شب نعره نزن! ایهام دوشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۰۱ | 12:47 AM Adblock test (Why?)
یکشنبه س امروز؟!
-
تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 20:16
دارم میرم باشگاه، سوار اسنپ شدم، راننده اسنپ خر یه سرعت گیرو ندید همچین سرم خورد به سقف ماشین
یه شب، شب شبِ تیره
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 15:19
من اینور تخت، اون اونور تخت با بیشترین فاصله ای که دونفر در ۱۸۰ سانت جا میتونن بخوابن! دلم میخواس میومد از پشت نوازشم میکرد، در گوشم حرف میزد تا مورمورم بشه و برگردم سمت لباش. خیلی دلم میخواست امشب! ولی میدونسم اگه بهش بگمم میگه نه! به قدری دلم میخواس که حاضر بودم پا بذارم روی غرورم و من درخواست کنم...
ای خوارتو....
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 15:19
والا ما نفهمیدیم چی به چیه! خر تو خره اصن! زندگی رو میگم.بالا و پایینه، ثباتم نداره. نه خیلی اجازه داری خوشحال باشی، نه میذاره خیلی غصه بخوری! داستان ازین قراره که خیلی بی دلیل همه چی خوبه! حالا باز دو روز خوبه یهو همه چی میریزه بهمکااااااااش برسه این جلسات روان درمانی، قراره از اول مرداد با تراپیست...
بریم به چند سال قبل و برگردیم!
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 15:19
برنامه ریختیم با مهسا آخرای مهر امسال، دوتایی بریم دانشگاه کاشون. وای که جفتمون میدونیم چقدر این حرکت میتونه واسه روحمون آرامشبخش باشه. به قول خودش جفتمون زنده میشیم. امیدوارم این اتفاق بیوفته واقعا. چرا آخرای مهر ؟ چون اون موقع فقط هوای کاشون قابل تحمله. نه به گرمی تابستونه نه هنوز سرد شده اونقدر. ...
توی ماشین،داریم میریم صادق آباد
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 23:02
فقط اینو میدونم که تصمیم به جدایی یه دفه گرفته نمیشه! ایهام پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۰۷ | 8:37 PM Adblock test (Why?)
روی مبل جلوی تی وی!
-
تاریخ: 1403/3/11 ساعت: 0:17
اون روزا که علی سرباز بود، سال اول زندگی مشترکمون، یه وانت داشتیم که باهاش میرفت پادگان و میومد خونه. عصرا بین ساعت ۳ تا ۴ نهایتا خونه بود. من همیشه صبر میکردم تا بیاد و با هم ناهار بخوریم، و بعضی موقعا انگار بهم الهام میشد، پامیشدم میرفتیم دم پنجره، و واقعا وانت رو میدیدم و پشمام میریخت. حالا نه ای...
موقعیت: لش کردم روی فرش
-
تاریخ: 1403/3/11 ساعت: 0:17
چشمم خورد به یه برگه ی سبز رنگ روی اپن،بازش کردم که ببینم چیه و متوجه شدم برای علیه، بالاش نوشته بود: انبار توشه ترمینال باربری فلان... انبار توشه! سال ۹۵ بود، بخاطر اینکه همدیگه رو خیلی دیر به دیر میدیدیم و به قول امروزیا رابطمون لانگ دیستنس بود و سختمون بود، تصمیم گرفتیم که کات کنیم، توافقی! راه آ...
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 14:33
بخواب ماهی که فردا جراحی داری ایهام یکشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۰ | 12:5 AM Adblock test (Why?)
بیمارستان صدوقی اصفهان
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 14:33
لباس اتاق عملو پوشیدم، یه کلاه مسخره سرم، و مسخره تر از اون یه روسری صورتی که باید روی کلاه بپوشم حتما وگرنه دکترای مرد، همراهای مریض مرد و حتی مگس نر هم اگر رد بشن ازینجا تحریک میشن و اتفاقای بد! انقدر این سیستم مسخرس انقدر مسخرس که حد ندارهاز دم ورودی بیمارستان هم باید چادر سرم باشه و بجز اون حجاب...
روی تخت دونفره، که با یه نفره هیچ فرقی نداره
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 14:33
+علی؟-هوم؟+میای پیشم؟-پیشتم که الان+نه یکم پیش تر-نه نمیتونم از عهده م خارجه+چرا؟-ماهی بخواب دیگه گیر نده خداوکیلی+بهت نیاز دارم-ماهی بخواب نصف شبی ولمون کنپ.ن: یه زمانی توی همین دنیای وبلاگ، رسیدن ماهی و علی به هم، یه آرزو بود! ایهام چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۳ | 12:15 AM Adblock test (Why?)
سر کار، پشت میز
-
تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 19:29
یادم افتاد به اون شبی که کنار دریا مست کردیم و پاره بودیم، من گریه م گرفت رفتم وایسادم کنار دریا و همینجوری که گریه میکردم نگاه میکردم به دریا و آسمون که اصلا مرز نداشتن و قاطی شده بودنطاها اومد کنارم گفت چطوری؟! من هیچی نمیگفتم ولی بعدش شروع کردم به حرف زدن و بلند بلند گریه میکردم.خسته شده بودم... ...
نصف شبی!
-
تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 19:29
بعضی موقعا عنوان وبلاگمو یادم میره! ایهام دوشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۰۴ | 12:50 AM Adblock test (Why?)
خوابم نمیبره چون ظهر خوابیدم
-
تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 19:29
ولی خیلی عجیبه ها! اینکه دارم بزرگ میشم خیلی عجیبه. خیلی از مسائل واسم فرق کرده، دغدغه هام تغییر کردن، حتی پول خرج کردنم، اهمیت دادن یا ندادنم به یه سری مسائلچیه این زندگی! ایهام دوشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۰۴ | 12:56 AM Adblock test (Why?)
سمت راست تخت دونفره، طاق باز
-
تاریخ: 1402/9/23 ساعت: 21:39
یه فکتای پشم ریزونی امشب راجب دوستام شنیدم که حقیقتا پشمام! از فکر خوابم نمیبره باز افتادم تو چرخه ی باطلی به نام رابطه با هدی، که البته انتخاب خودم بود، من آگاه بودم به اینکه قطعا حس سردرگمی، دروغ شنیدن، مبهم بودن و کذایی بودن رو باز هم قراره تجربه کنم ولی حقیقتا نمیدونستم که قراره اون بازم این چرخ...
سمت چپ تخت دو نفره، طاق باز
-
تاریخ: 1402/9/23 ساعت: 21:39
عاشق روزایی ام که این وقت روز توی خونم، نور طبیعی خونه رو میبینم،آفتاب نارنجی که داره غروب میکنه رو میبینم، و در همون حال میخوابمولی بعدش که بیدار میشم به زمین و زمون فحش میدم که چرا انقدر خوابیدم:) آخه هوا تاریک باشه بیدار بشی خیلی حس بدیه ایهام یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۹ | 4:27 PM Adblock test (Why?)
در حال حاضر تنها چیزی که میتونم بخورم غصه س:(xa0
-
تاریخ: 1402/9/23 ساعت: 21:39
همکارم نشسته بغلم داره کاپوچینو میخوره، من ماشین ندارم برم از این دکه سر خیابون بخرم، اون یکی همکارمم رفته ماموریت که بش بگم داری میای بپر ازین دکه دوتا کاپوچینو بخر بیا، و اون یکی همکار بی خیرمم که بش پیام دادم اصن معلوم نیس پادگانه یا زنده س یا چیدر نتیجه : عنوان ایهام پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۳ | 8:10 ...
روی صندلی همراه مراجع توی کاردرمانی
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 7:39
تاحالا به این ساکتی نبوده اینجاعلی داره تمرین میکنه روی پای راستش، و بعدشم باید بریم تعویض روغنی پسرعمه جان،ضد یخ بریزه سر ماشین و ماشینو چک کنه ببینه این صدای چیه:( امیدوارم فقط یاتاقان نباشه که هر چی پول جمع کرده بودیم باید خرج ماشین کنیمخدایا حالا درسته ما انکارت میکنیم ولی توام دیگه دهن مارو نگا...
بعد از تلاش های زیاد برای بیدار شدن
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 7:39
چقد خواب بعد از ظهر در عین حال که حال میده آدمو نحس و سگ اخلاق میکنه! البته خودمو عرض میکنم ایهام یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۲ | 6:14 PM Adblock test (Why?)