خرید بک لینک

چشمم خورد به یه برگه ی سبز رنگ روی اپن،بازش 1 که ببینم چیه و متوجه شدم برای علیه، بالاش نوشته بود: انبار توشه ترمینال باربری فلان... انبار توشه!

سال ۹۵ بود، بخاطر اینکه همدیگه رو خیلی دیر به دیر میدیدیم و به قول امروزیا رابطمون لانگ دیستنس بود و سختمون بود، تصمیم گرفتیم که کات کنیم، توافقی! راه آهن کاشون قرار گذاشتیم، یه محوطه ای داشت که میشد بریم اون پشت مشتا و یکم لبو لوله کنیمو یکم خلوت کنیم، جدا جدا رفتیم و وقتی رسیدیم اون پشت، شنیدم که علی با سرعت از پشت سرم میدوعه و داد میزنه ماهی فرار کن لومون دادن!

دوییدم رفتم به سمت سالن اصلی راه آهن، خیلی ریلکس از پله ها داشتم میومدم بالا، که یه پلیس از موتورش پیاده شد و صدام کرد: خانوم! قلبم ریخت. گفتم بدبخت شدم، گرفتنم! گفت کارت شناسایی! گفتم کارت دانشجویی دنبالمه! گفت اینجا چیکار میکردی؟! گفتم اومده بودم بدرقه ی دوستم!

دیدم علی، با یه لباس دیگه یهو اومد جلو و به پلیسه گفت: سلام جناب سروان! انبار توشه کجاس؟!! پلیسه گفت: انبار توشه میخوای چیکار؟! علی گفت: موتورمو واسم فرستادن اینجا میخوام برم تحویل بگیرم!!

پلیسه با شک از من پرسید: این آقا رو میشناسی؟ گفتم نه من اصن ایشونو ندیدم تاحالا:))) پلیسه خواست که ما بپیچونیمش و گفت برید! ما هم رفتیم یه جا دیگه با هم کات کردیم:)))

انبار توشه رو آخه از کجات دراوردی پسر:) انقدر اسمش واسم عجیب بود که فکر میکردم داره دری وری میگه!

الان با همون پسری که به ظاهر دنبال انبار توشه میگشت، ولی واقعا مثه یه مرد وقتی دید توی هچل افتادم اومد جلوی پلیس، زیر یه سقف داریم زندگی میکنیم:)

ایهام جمعه ۱۴۰۳/۰۲/۲۱  |  10:26 PM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: جمعه 11 خرداد 1403 ساعت: 0:17

صفحه بندی