یه فکتای پشم ریزونی امشب راجب دوستام شنیدم که حقیقتا پشمام! از فکر خوابم نمیبره باز افتادم تو چرخه ی باطلی به نام رابطه با هدی، که البته انتخاب خودم بود، من آگاه بودم به اینکه قطعا حس سردرگمی، دروغ شنیدن، مبهم بودن و کذایی بودن رو باز هم قراره تجربه کنم ولی حقیقتا نمیدونستم که قراره اون بازم این چرخه ی روابطش رو تکرار کنه! نمیدونستم وقتی میام قراره دوباره عاشق یه نفر دیگه بشه و و و ...
از قضاوت میترسم واسه همین اجازه نمیدم حداقل چیزایی که توی ذهنم میاد رو به زبون بیارم.
فقط از رابطه ی این شخص با تماااااام افراد نزدیک زندگیم میترسم و خب یه سری چیزا هم تحت کنترل من نیست
امشب سعی کردم به دوتا دوست که اسمشون رفیقه ولی ده ماهه که همدیگه رو ندیدیم( نه اینکه نتونستیم و نشده، چشم دیدن همدیگه رو نداشتیم) بفهمونم که چقدر این اخلاقی که دارن چندشه، و خداروشکر که یکم فهمیدن! هر چند که من به پای اونام نمیرسم توی این موارد ولی خب!
ایهام شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۸ | 12:36 AM
برچسب:
نویسنده: آریا رادمنش